Moonlight Mahtâb
می تراود مهتاب
می درخشد شتاب
نیست یک دم شکنت خواب به چشم کس و لیک
غم این خفته ی چند خواب در چشمه ترم می شکنت
نگران به آمر صابح سحر
تو می خواهد از من
تو می خواهد از من
که از مبارک دم او
آورم این قوم به جان باختن و
بنی ال که خبر در جگرلیکن خاری
از راه این سفرم می شکنت
دست ها می سایم
تا دری به مکایم
پربخز می پایم که به در کس آید
دار دیوار به هم ریخته شان بر سرم می شکنت
می تراود مهتاب
می درخشد شتاب
مانده پای آبله از راه دراز
بر دم دهشت مردی تنها
کوله بارش بر دوش دست او بر در
می گوید با خود
غم این خفته ی چند خواب در چشمه ترم می شکنت
می درخشد شتاب
نیست یک دم شکنت خواب به چشم کس و لیک
غم این خفته ی چند خواب در چشمه ترم می شکنت
نگران به آمر صابح سحر
تو می خواهد از من
تو می خواهد از من
که از مبارک دم او
آورم این قوم به جان باختن و
بنی ال که خبر در جگرلیکن خاری
از راه این سفرم می شکنت
دست ها می سایم
تا دری به مکایم
پربخز می پایم که به در کس آید
دار دیوار به هم ریخته شان بر سرم می شکنت
می تراود مهتاب
می درخشد شتاب
مانده پای آبله از راه دراز
بر دم دهشت مردی تنها
کوله بارش بر دوش دست او بر در
می گوید با خود
غم این خفته ی چند خواب در چشمه ترم می شکنت
0
Commentaires sur Moonlight Mahtâb
Partagez vos impressions sur cette chanson